خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
خاک
آرشیو وبلاگ
دی ۸٩
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
بهمن ۸٤
دی ۸٤
لینک دوستان
خداکندکه بیایی
همه می توانند
نصیرکلباسی
مال خودمه ها
آمار وبلاگ
Life

محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد
تولستوی

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم
شوپنهاور

آنکه می تواند ، انجام می دهد،آنکه نمی تواند انتقاد می کند جرج برنارد شاو

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
علی شریعتی

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت لویی پاستور

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند
فردریش نیچه

کمربند سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است
نادر شاه افشار

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت موریس مترلینگ

بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری گابریل گارسیا مارکز

لازم نیست گوش کنید، فقط منتظر شوید .. حتی لازم نیست منتظر شوید ، فقط بیاموزید آرام و ساکن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهرهاش بردارید انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید فرانتس کافکا

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد
جبران خلیل جبران

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی ارد بزرگ

کسی که دارای عزمی راسخ است،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند
گوته

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد فردوسی 
تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است انگلس 
بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند امرسون

دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کنو امید به فردا داشته باش
آلبرت انیشتن

برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاد کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت دالایی لاما

انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد
چخوف

لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد
بودا

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند
گراهام بل
.......................................
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی مهاتما گاندی
CPR چیست؟
خانم جوان 25 ساله ای در اثر ایست قلبی فوت کرد... مرگش خیلی زیاد خانواده اش رو متاثر کرد. او وقتی دچار حمله قلبی شد درخانه تنها بود و کسی نبود که با یه CPR ساده جانش را نجات بده. افسوس.
CPR چیست؟
!!!!!! آنچه همه باید بدانند !!!!!!
فرض کنید ساعت 6:15 بعد از ظهر است و شما بعد از یک روز کاری سخت غیر معمول به خانه تان بر می گردید (البته به تنهایی). شما به شدت خسته و غمگین هستید. ناگهان یک درد شدید در ناحیه سینه خود احساس می کنید که به طرف بازو و نیز به آرواره شما زبانه می کشد. فاصله خانه شما تا نزدیک ترین بیمارستان فقط 5 مایل (حدود 8 کیلومتر) است. متاسفانه، نمیدانید که آیا می توانید تا رسیدن به بیمارستان تحمل کنید یا نه.. شما آموزش کمک های اولیه (CPR) را بلدید، اما نمی دانید چگونه این کمک ها را روی خودتان انجام دهید.
چگونه وقتی تنها هستیم از یک حمله قلبی جان سالم به در ببریم
بسیاری از مردم، زمانی که با حمله قلبی مواجه می شوند، تنها و بدون کمک هستند. شخصی که ضربان قلب او نا منظم است و کسی که شروع به احساس ضعف می کند، تنها حدود 10 ثانیه پیش از از دست دادن هوشیاریش وقت دارد. به هر حال، این قربانیان می توانند با سرفه های مکرر و شدید به خود کمک کنند. پیش از هر سرفه باید نفس عمیق بکشید، و سرفه باید عمیق و کش دار باشد و خلط سینه را از عمق سینه ایجاد کنید. توالی یک نفس و یک سرفه باید حدودا هر 2 ثانیه یکبار بدون توقف تکرار شود تا کمک برسد و یا ضربان قلب دوباره به حالت عادی باز گردد. نفس های عمیق اکسیژن را به داخل شش ها می کشد و حرکت های سرفه موجب فشار به قلب و تداوم جریان گردش خون توسط آن می شود. همچنین این فشار فشرده کننده روی قلب موجب بازیابی ریتم نرمال ضربان آن می شود. بدین طریق، قربانیان حملات قلبی می توانند تا رسیدن به بیمارستان حیات خود را حفظ کنند
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ - خاکوجه تسمیه محلههای قدیمی تهران
شاید هر روز نام چند محله قدیمی تهران را بشنویم یا بخوانیم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند. علیرضا شیرازی مدیر سایت های بلاگفا و پارسیک با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب، اطلاعاتی درباره نام برخی محلههای تهران گرد آورده است. به نظر جالب می آید:
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گوییهای او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگهای بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل بهدست آمدن جمر نامیدهاند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عدهای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفتهشده است.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله" و "ک" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاههای لشگرک، ونک و شمیران بوده است، به آن( قله- هک) گفته شده است.
کامرانیه
زمینهای این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجهتعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمینهای حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمینها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت) ؛"ور" (صاحب) و "ان" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر میشود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفیالممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازهها، دروازه شمیران بود با خندقهایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده میشد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامرانمیرزا، یکی از صاحب منصبان قاجار، به نام منیر گرفته شدهاست.
تفاوت دخترها و پسرها!

1- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند.
2- اگر یه دختر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!
۱۱ حقایقی تلخ در مورد مردان

۱) مردان خوب، زشت هستند.
۲) مردان خوش قیافه، خوب نیستند.
۳) مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.
۴) مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
۵) مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.
۶) مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.
۷) مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.
۸) مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.
۹) مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.
۱۰) مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).
۱۱) مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.
روی ماه و لای ستارهها
یک نفر دنبال خدا میگشت، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد میکشد. پس هر شب از پلههای آسمان بالا میرفت، ابرها را کنار میزد، چادر شب آسمان را میتکاند. ماه را بو میکرد و ستارهها را زیر و رو.او میگفت: خدا حتماً یک جایی همین جاهاست. و دنبال تخت بزرگی میگشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانهای لای ستارهها.
از آسمان دست کشید، از جستوجوی آن آبی بزرگ هم. عرفان نظر آهاری
آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد. زمین پهناور بود و عمیق. پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند.
زمین را کند، ذرهذره و لایهلایه و هر روز فروتر رفت و فروتر.
خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود.
نه پایین و نه بالا، نه زمین و نه آسمان. خدا را پیدا نکرد. اما هنوز کوهها مانده بود. دریاها و دشتها هم. پس گشت و گشت و گشت. پشت کوهها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. زیر تکتک همه ریگها را. لای همه قلوه سنگها و قطرهقطره آبها را. اما خبری نبود، از خدا خبری نبود.
ناامید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جستوجو.
آن وقت نسیمی وزیدن گرفت. شاید نسیم فرشته بود که میگفت خسته نباش که خستگی مرگ است. هنوز مانده است، وسیعترین و زیباترین و عجیبترین سرزمین هنوز مانده است. سرزمین گمشدهای که نشانیاش روی هیچ نقشهای نیست.
نسیم دور او گشت وگفت: اینجا مانده است، اینجا که نامش تویی. و تازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید. نسیم دریچه کوچکی را گشود، راه ورود تنها همین بود. و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد. خدا آنجا بود. بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود. همینجاست.
سالها بعد وقتی که او به چشمهای خود برگشت. خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمین. هم زیر ریگهای دشت و هم پشت قلوهسنگهای کوه، هم لای ستارهها و هم روی ماه.
ناله رجب
دلم شرمنده از رخسار یار است
ز بس بد کرده ام، او شرمسار است
همین که بر دل ما غم نشیند
دل یارم از آن غم بیقرار است
اگر چه کاری از بهرش نکردم
ولی چشمش برایم اشکبار است
اگر چه دیده کم مهری ز یاران
خدا داند که ما را دوستدار است
هرآنچه دست زهرا مهربان بود
ز دست گرم مهدی آشکار است
ز رزق فاطمه (س) شد نصیبم
دلم آماده بوی بهار است
نسیم ماه رحمت آید از دور
رجب آمد که مهمانی یار است
رجب هم بهر مهدی ناله دارد
برای دیدنش چشم انتظار است
لیلی نام همه دختران زمین است
خدا گفت : زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد
لیلی گُر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید آتشش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود
***
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید
و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود
لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق
و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید، نزدیک تر
عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است، گفتگو با من
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
***
خدا گفت: لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوع دیگر
***
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید
آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد
دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد
دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطا ن از زنجیر پر بود
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت
شیطان آدم را در زنجیرمی خواست. لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست
لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند
لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد
لیلی ماند . زیرا لیلی نام دیگر آزادی است
قسمتی از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است
از عرفان نظرآهاری
توصیه هایی برای زندگی زیباتردر اوایل زندگی

سوال:
در ابتدای یک زندگی مشترک دانستن چه مسائلی یا انجام دادن چه کارهایی زندگی را زیباتر می کند؟
پاسخ:
سؤال بسیار زیبا و جالب شما بیانگر دغدغه شما برای ایجاد زندگی پویا و شیرین است. اگر همة ما انسانها از ابتدا شروع هر کاری، عوامل سعادت و پویایی آن را شناخته و به کار ببندیم هرگز در گذر زمان گرفتار ناملایمات و شکستها نخواهیم شد، و به نظر یکی از بزنگاههای مهم تربیتی همین شناخت است.
در پاسخ به این سؤال می توان بحثها و گفتارهای زیادی داشته باشیم که هر کدام از دیگری زیباتر و جذاب تر. قرآن و احادیث، علم امروز، تجربه های شخصی، گفتار بزرگان و اندیشمندان و ...، همه و همه، پرداخت هائی به این بحث داشته اند و کوله بار این موضوع را مملو از معلومات و اطلاعات رنگین و زیبا نموده اند که متأسفانه امکان پرداختن، به آن به صورت تفصیلی در این نوشتار وجود ندارد. به همین خاطر به چند مورد آن در قالب نکاتی کاربردی ـ هر چند مختصر ـ اشاره می کنیم تا با دانستن و عمل کردن به آنها، چراغ راهی شود برای همة کسانی که قدم در این مسیر گذاشته و دوستدار تشکیل زندگی زیبا و زیباتری هستند.
1. نخستین گام موفقیت انسان در گسترة حیات و زندگی، بهره مندی از بینشی روشن و بصیرتی آسمانی است. دیدگاهی که، آفرینش را در آئینة نگاه آدمی، با صورتی زیبا و حقیقی به تصویر می کشاند. آنان که از این مائدة الهی بی بهره اند، زندگی خویش را«ساحل تفریح و خوشگذرانی» و یا«میدان بازی و سرگرمی» می دانند و دامنة تلاش خود را در روزهائی زود گذر، به دست فراموشی می سپرند. فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ آن بزرگ بانوی اسلام ـ شبی که در سن 9 سالگی به منزل شوهر خود علی ـ علیه السّلام ـ پا نهاد، با چشمانی اشکبار و حالتی نگران رو به همسر خود کرد و فرمود:«دربارة حال و رفتار خود فکر کردم و به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم، امروز از خانة پدر به خانة شوهر منتقل شدم و روزی دیگر از اینجا به خانة قبر و جایگاه ابدی خود خواهم رفت، در این آغازین لحظه های زندگی تو را به خدا سوگند می دهم که بیا به نماز بایستیم تا با هم در این شب خدا را عبادت کنیم....»[1] آری، داشتن چنین بینشی از زندگی بود که این زوج موفق، در طول تاریخ، الگوی همة مسلمانان قرار گرفتند.
2. با همسرتان با مهربانی و صداقت صحبت کنید. می گویند:«صداقت رمز بزرگ موفقیت در زندگی است حتی اگر وانمود به صداقت کنید باز هم موفقید.» گاهی صادقانه رفتار کردن ـ خصوصاً اگر احساسات منفی فراوانی نسبت به همسرتان داشته باشید ـ بسیار دشوار است. اما اگر به جای زخم زبان زدن و نفرت، با همسرتان صادقانه برخورد کنید، او را وادار خواهید کرد به حرفهای شما گوش بدهد، شما را درک کند و در برابر شما پاسخگو باشد. تغییرات رفتاری می توانند موجب تغییرات فکری شوند. یادتان باشد اگر با همسرتان مهربانانه صحبت کنید خشم و تدافع، بین شما کم می شود و جوّ آرامتری فراهم می آید که می توانید در آن جو آرام، مشکلات خود را به بحث بگذارید و دل به حل آنها ببندید.
3. نقش یک الگو را بازی کنید و با همسرتان همان طور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود، اگر می خواهید همسرتان محترمانه تر رفتار کند و صبورتر باشد و همکاری، عشق، حمایت و مهربانی بیشتری نشان دهد باید در اکثر مواقع با او همین برخورد ها را داشته باشید. با این کار، احساس خوبی نسبت به خودتان در همسر خود ایجاد می کنید.
4. زوجین باید در برخورد با رفتار ناشایست همسرشان صرفاً همان عمل را تقبیح نمایند نه کل وجود را. چون در اینصورت باعث تحریف شخصیت همسر و تضعیف عزت نفس او می شود و مشکلاتی را در زندگی به بار می آورد.
5. در مورد کارهای خوب همسرتان اظهار نظر کنید. مردان و زنان به یک اندازه نسبت به بازخوردهای مثبت و تشویق، واکنش نشان می دهند. اگر بطور مرتب رفتارهای مسئولانه همسرتان را تشویق کنید، او نیز رغبت بیشتری به برآورده کردن خواسته هایتان نشان می دهد.
6. کلامی که ما در ارتباط با دیگران به زبان می آوریم، بسیار بیشتر از آنچه تصور می کنیم دارای پیام و معنا هستند، حجم و آهنگ صدا، نوع نگاه کردن، وضعیت ایستادن و حتی نفس کشیدن ها، همگی به شنونده کمک می کند تا کلمات ما را تفسیر کند و پیام آنرا دریابد. بنابراین اگر چه ممکن است ناخود آگاه مراقب این موارد در هنگام ارسال پیام خود نباشیم، اما باید توجه داشته باشیم که به هر حال شیوة دریافت و استنباط یک سخن دقیقاً به شیوة ابراز آن برمی گردد. از این روست که بسیار اتفاق می افتد که یک پیام به آسانی، مغایر با منظور ما دریافت می شود. گفتار فقط«7 الی 24» درصد از کل پیام ما را تشکیل می دهد.
7. از وضعیت روحی همسرتان درک درستی داشته باشید و متناسب با آن رفتار کنید. همسرانی که روحیه همسرانشان را می شناسند و می دانند در وضعیت های مختلف روحی او، چگونه با او برخورد نمایند بدون شک زندگی موفقی خواهند داشت. وقتی همسر کسی خندان است، صدایش زنگ شادی دارد، حرکاتش توأم با اعتماد است، همسر تیز بین باید درک کند که همسرش روز خوبی را در پی داشته است و موقعیت خوبی است جهت بحث و گفتگو و ...، برعکس وقتی احساس می کنید همسر شما از روحیة خوبی برخوردار نیست روحیة او را خراب تر نکنید، از مشقت های زندگی ننالید، درخواست نکنید، فشار وارد نیاورید و .... تا بدین ترتیب روابط شما آسیب نبیند.
8. در رابطة با برآوردن توقعات، آنچه مهم است چگونگی خواستن است. ما با عبارات و جملات متفاوتی می توانیم یک موضوع را مطرح کنیم. بهترین و مؤثرترین روش این است که نحوة بیان ما، از لحن آمرانه و دستور به دور باشد و جمله ها، بیانی گرم و زبانی صمیمی داشته باشد. در اینصورت، معمولاً طرف مقابل متقاعد می گردد که در صورت فراهم بودن شرائط، خواسته های ما را تحقق ببخشد. زنان و مردان به طور یکسان و همگون فکر نمی کنند، عمل نمی کنند واکنش نشان نمی دهند. لذا باید این خصیصه جنسیتی را در انتظار داشتن از همسرتان مد نظر داشته باشید و از آنها توقعات غیر واقعی و غیر هماهنگ با جنس آنها نداشته باشید.
9. گاهی انسان در زندگی خود با این گلایه همسرش مواجه می شود که:«تو هیچ گاه به حرف من گوش نمی دهی»، یا«اگر گوش کرده بودی متوجه خواسته من شده بودی» و ..... آیا تا به حال به این گلایه ها توجهی کرده اید؟ گوش دادن یکی از دشوارترین رفتارهایی است که انسان بدان احتیاج دارد. پژوهشگران اثبات کرده اند که 45% از زمان عمدة ارتباطی انسان به «گوش دادن» می گذرد و بقیه، صرف«سخن گفتن»، «خواندن» و «نوشتن» می شود. با این وجود هنوز بسیاری از انسانها «گوش دادن» را یک مهارت نمی دانند بلکه آنرا مساوی با«شنیدن» می پندارند. در حالیکه «گوش دادن» عملی ارادی است که نیاز به دقت و توجه دارد اما «شنیدن» عملی غیر ارادی است که به دقت نیاز ندارد. بنابراین می توان یکی از لوازم زندگی مشترک شیرین را«هنر گوش دادن» دانست و فراگیری آن را ضروری.
10. از کاه، کوه نسازید و مسایل را بزرگ نکنید، بدایندکه در زندگی افراد خوش بین کاه و کوه هر دو وجود دارد ولی در زندگی افراد بدبین فقط کوه وجود دارد، زیرا آنها از هر کاه، کوهی می سازند و در برابر آن اظهار عجز می کنند.
11. بحران ها و مشکلات زندگی، محکِ لیاقت و شایستگی شما به شمار می آیند. سعی کنید با عبور از این بحرانها، لیاقت، جدّیت و توان خود را به اثبات رسانید.
12. از یک بُعد نگری بپرهیزیم. یک بُعد نگری عبارت است از«تمرکز شدید و افراطی بر یک روی سکه»
13. به همسرتان اجازه دهید بعضی مواقع با خودش تنها باشد.[2]
14. و ....
------------------------------
[1] . همسران، زندگی، الگوی بالندگی، احمد لقمانی، چ 6، قم انتشارات عطر سعادت 1380، ص 18.
[2] . اقتباش از سه کتاب: مردان زمینی، زنان زمینی، کنت ونینگ. ترجمة: مهرداد فیروز بخت، چ 1، تهران انتشارات شناخت، 1378، ص 20 تا 93.
و: چگونه با تفاهم زندگی کنیم. حسن(قاسم) ملکی، چ 3، زنجان: انتشارات نیکان کتاب، 1383، ص 84 تا 113.
و: همسران، زندگی، الگوی بالندگی، احمد لقمانی، چ6، قم: انتشارات عطر سعادت، 1380.
چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
نویسنده، یک روزنامه نگارمستقل اسلام آبادی است

در تمام دنیا تنها 14میلیون یهودی وجود دارد؛ هفت میلیون در آمریکا، پنج میلیون در آسیا، دو میلیون در اروپا و یکصد هزار نفر در آفریقا.
در برابر هر یهودی در دنیا، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. با اینحال یهودیان بیشتر از یکصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند. آیا هرگز تعجب نشده اید که چرا؟
عیسای ناصری یهودی بود. آلبرت اینشتین، بانفوذترین و تأثیرگذارترین دانشمند تمام دوران و «مرد قرن» به انتخاب مجله تایم، یک یهودی بود.زیگموند فروید، پدر روانکاوی یک یهودی بود. به همین ترتیب کارل مارکس، پل ساموئلسون و میلتون فریدمن .اینها عده دیگری از یهودیانی هستند که حاصل خرد و روشنفکریشان، به تمام بشریت رسیده است.
بنجامین روبین سرنگ واکسیناسیون را به بشر ارزانی داشت. یوناس سالک اولین واکسن فلج اطفال را تهیه کرد.آلبرت سابین واکسن فلج اطفال مؤثر و بهبود یافته را تهیه کرد. گرترود الیون، داروی مبارزه با سرطان خون را به ما هدیه کرد. باروخ بلومبرگ، واکسیناسیون هپاتیت بی را مهیا کرد. پل الریخ، درمان سیفیلیس را کشف کرد (سیفیلیس: یک بیماری مسری جنسی). الی مچنیکوف، یک جایزه نوبل را در بیماریهای عفونی بدست آورد.برنارد کاتز، یک جایزه نوبل را در انتقال عصبی-عضلانی کسب کرد.آندرو شالی، برنده جایزه نوبل در غدد ترشح کننده داخلی شد (اختلال سیستم غدد درون ریز؛ دیابت،پرکاری تیروئید).آرون بک، درمان شناختی را کشف کرد (روان درمانی برای معالجه اختلالات روانی، افسردگی و فوبیا). گرگوری پینکاس، اولین قرص ضد حاملگی خوراکی را تهیه کرد. جورج والد، یک جایزه نوبل به خاطر پیشبرد دانش و ادراک ما از چشم انسان، کسب کرد. استنلی کوهن، برنده یک جایزه نوبل در جنین شناسی (مطالعه جنینها و رشد آنها) شد. ویلم کولف، با ماشین دیالیز کلیه مطرح شد.
در طول 105 سال گذشته، 14 میلیون یهودی، 15 دوجین از جوایز نوبل را کسب کرده اند در حالی که تنها 3 جایزه نوبل توسط 4/1 میلیارد مسلمان کسب شده است(غیر از جوایز صلح). چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
استنلی میزور، اولین تراشه میکرو پروسسور (ریزپردازنده) را اختراع کرد. لئو سیلارد، اولین راکتور هسته ای زنجیره ای را ساخت. پیتر شولتز، کابل فیبر نوری ؛ چارلز آدلر، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس، فولاد ضد زنگ ؛ آیسادور کایسی، سینمای مصوت (همراه با صدا) ؛ امیل برلینر، میکروفون (دهنی) تلفن و چارلز گینسبورگ، ضبط نوار ویدئویی.
سرمایه داران شهیر در دنیای تجارت که به مذهب یهودیت تعلق دارند عبارتند از رالف لورن (Polo)، لویس استراوس (Levi's jeans)، هوارد شولتز (Starbuck's)،سرگی برین (Google)، میشل دل (Dell computers)، لری الیسون (Oracle)، دونا کاران (DKNY)، ایرو روبینز (Baskins & Robbins) و بیل روزنبرگ (Dunkin Donuts).
ریچارد لوین، رئیس دانشگاه یال، یک یهودی است. همچنین هنری کیسینجر(وزیر آمریکایی)،آلن گرینسپن(رئیس مجلس در دوران ریگان،بوش،کلینتون و بوش)، جوزف لیبرمن، مادلین آلبرایت (وزیر آمریکایی)، کاسپر وینبرگر (وزیر دفاع آمریکا)، ماکسیم لیتوینوف (وزیر امور خارجه شوروی سابق)، دیوید مارشال (نخست وزیر سنگاپور)، ایساک ایساکس (فرماندار کل استرالیا)، بنجامین دیسرایلی (سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی)، یوگنی پریماکوف (نخست وزیر روسیه)، بری گلدواتر، خورخه سامپایو (رئیس جمهور پرتغال)، جان دویچ (مدیر سیا)، هرب گری (قائم مقام نخست وزیر کانادا)، پیر مندز (نخست وزیر فرانسه)، مایکل هوارد (وزیر کشور بریتانیایی)، برونو کریسکی (صدر اعظم اتریش) و روبرت روبین (وزیر خزانه داری آمریکا) نیز یهودی هستند.
در عرصه رسانه، یهودیان سرشناس شامل وولف بلیتزر (CNN)، باربارا والترز (ABC News)، یوجین مه یر (واشینگتن پست)، هنری گرونوالد (سر ویراستار تایم)، کاترین گراهام (ناشر واشینگتن پست)، جوزف للیلد (ویراستار اجرایی، نیویورک تایمز) و ماکس فرانکل (نیویورک تایمز) می باشند.
آیا می توانید نوعدوست ترین نیکوکار در طول تاریخ جهان را نام ببرید؟
نامش جورج سوروس است، یک یهودی، که تاکنون بیش از 4 میلیارد دلار اهدا کرده که بیشتر آن برای کمک به دانشمندان و دانشگاههای سراسر دنیا صرف شده است.
پس از جورج سوروس، والتر آننبرگ، یک یهودی دیگر، قرار دارد که یکصد کتابخانه را با بخشش تقریباً 2 میلیارد دلار ساخته است.
در المپیکها، مارک اسپیتز، با بردن هفت مدال طلا، یک رکورد ثبت کرد. لنی کرایزلبرگ برنده سه مدال طلای المپیک است. اسپیتز، کرایزلبرگ و بوریس بکر همه یهودیند.
آیا می دانستید که هریسون فورد، جورج برنز، تونی کورتیس، چارلز برنسون، ساندرا بولاک، بیلی کریستال، وودی آلن، پل نیومن، پیتر سلرز، داستین هافمن، مایکل داگلاس، بن کینگزلی، کرک داگلاس، گلدی هاون، کری گرانت، ویلیام شاتنر، جری لوییس و پیتر فالک همه یهودیند؟
حقیقت امر این است که خود هالیوود به دست یک یهودی بنیان نهاده شد. در بین کارگردانها و تهیه کننده ها، استیون اسپیلبرگ، مل بروکس، الیور استون، آرون اسپلینگ (بورلی هیلز 90210)، نیل سیمون، آندرو واینا (رامبو 1/2/3)، مایکل مان، میلوس فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته)، داگلاس فیربنکس (دزد بغداد) و ایوان ریتمن همگی یهودیند.
جهت اطمینان، واشینگتن پایتختی مهم است و در واشینگتن لابی ای که از اهمیت برخوردار است، انجمن امور عمومی اسراییل آمریکایی یا AIPACاست.
واشنگتن می داند که اگر نخست وزیر ایهود اولمرت کشف می کرد که زمین صاف است، AIPAC، یکصدو نهمین کنگره را واداربه تصویب مصوبه ای جهت قدردانی از اولمرت به خاطر این اکتشاف می کرد.
ویلیام جیمز سیدیس، با ضریب هوشی 300-250، تابناکترین و هوشمندترین بشری است که تاکنون وجود داشته است.
حدس بزنید که او به چه دینی تعلق داشت؟
سئوال : حالا، چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
جواب : آموزش و پرورش.
چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟
بطور تخمینی در حدود 1476233470 مسلمان برسطح سیاره زمین قرار دارند: یک میلیارد در آسیا، 400 میلیون در آفریقا، 44 میلیون در اروپا و شش میلیون در آمریکا.
یک پنجم تمام انسانها، مسلمانند ؛ به ازای هر نفر هندو، دونفر مسلمان وجود دارد، در مقابل هر نفر بودایی، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر یهودی، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. هیچ فکر کرده اید که چرا مسلمانان اینقدر ضعیفند؟ دلیلش اینجاست:
57 کشورعضو در سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) عضویت دارند، و تمام آنها بر روی هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ یک دانشگاه به ازای هر سه میلیون مسلمان.
ایالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004، دانشگاه شانگهای جیائو تونگ، یک «رده بندی علمی دانشگاههای جهان» را گردآوری کرد، وهیچ دانشگاهی از کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت.
مطابق اطلاعاتی که توسط UNDP جمع آوری شده است، درصد باسوادی در دنیای مسیحیت، در حدود 90 درصد می باشد و 15 کشور با اکثریت جمعیت مسیحی دارای نرخ باسوادی 100 درصد بوده اند. یک کشور با اکثریت جمعیت مسلمان، در بالاترین حالت تمایز (کنتراست)، میانگین نرخ باسوادی در حدود 40 درصد داشته و هیچ کشوربا اکثریت جمعیت مسلمان، با نرخ باسوادی 100 درصد وجود ندارد
حدود 98 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، مقطع ابتدایی (دبستان) را به پایان رسانده اند در حالی که کمتر از 50 درصد از باسوادهای دنیای اسلام همین مقطع را به پایان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، دانشگاه رفته اند در صورتی که کمتراز دو درصد از باسوادان در دنیای اسلام دانشگاه دیده اند.
کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسلمان، 230 دانشمند به ازای هر یک میلیون مسلمان دارند. ایالات متحده، 4000 دانشمند به ازای هر میلیون نفر و ژاپن 5000 دانشمند به ازای هر یک میلیون نفر دارند.
در سراسر دنیای عرب، تعداد کل محققان تمام وقت، 35000 نفراست و تنها 50 تکنیسین به ازای هر یک میلیون عرب وجود دارد (در دنیای مسیحیت، تا 1000 تکنیسین به ازای هر یک میلیون نفر وجود دارد).
گذشته از این، دنیای اسلام 2/0 درصد ازGDP اش را برای تحقیق و توسعه، صرف می کند در حالی که دنیای مسیحیت درحدود 5 درصد GDP اش را صرف می کند.
نتیجه: دنیای اسلام در ظرفیت تولید علم، کمبود دارد.
تعداد روزنامه ها در ازای هر 1000 نفر و تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر، دو شاخص گسترش و نشر علم و آگاهی در یک جامعه هستند.
در پاکستان، 23 روزنامه به ازای هر 1000 نفر پاکستانی وجود دارد در حالی که نرخ مشابه در سنگاپور 360 است.
در بریتانیا، تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر، 2000 است در حالی که نرخ مشابه آن در مصر 20 است.
نتیجه : دنیای اسلام در نشر علم شکست خورده است.
صادرات محصولات دارای تکنولوژی عالی، به صورت درصدی از کل صادرات، یک شاخص مهم برای کاربرد علم است.
صادرات پاکستان در زمینه محصولات با تکنولوژی عالی به صورت درصدی از کل صادرات، یک درصد است.
نرخ مشابه برای عربستان سعودی 3/0 درصد است ؛ کویت، مراکش و الجزایر همگی 3/0 هستند در حالی که در مورد سنگاپور 58 درصد است.
نتیجه : دنیای اسلام در بکارگیری علم، شکست خورده است.
چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟
زیرا علم تولید نمی کنند.
چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟
زیرا علم را منتشر نمی کنند.
چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟
زیرا علم را بکار نمی گیرند.
و آینده به جوامع مبتنی بر علم تعلق دارد.
آقایون یاد بگیرن...
گرداورنده:پ. میعاد

بدون تردید رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و حیات طیبه انسانی آرزوی مشترک تمامی انسان ها است که ریشه در نهاد و فطرت آنان دارد. در این راستا زنان و مردان هر کدام جایگاه و نقش خاص خود را دارند که در صورت ایفای نقش و رسالت واقعی و درست خود غرض خلقت را حاصل می کنند.
و عاشروهن بالمعروف(سوره نساء آیه 19)
قال الصادق(ع):
من اخلاق الانبیاء حب النساء.
محبت نسبت به زن از اخلاق انبیاء است.
یک مرد فهیم که دارای سلامت روحی و روانی است، به دور از تعصب و خودخواهی، خویش را در غم و شادی همسرش شریک می داند و سعادت خانواده را در گرو یاری و همکاری متقابل با همسر خویش می شناسد و زمانی احساس خوش بختی می کند که همسر او نیز از دل و جان لبخند رضایت بر لب داشته باشد.
بدین گونه برای حفظ و بقای یک زندگی موفق، هر دو عنصر اصلی زندگی، یعنی «زن و مرد» باید آگاهانه رفتار کنند. دانش و آگاهی در این زمینه، بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به مطالعات و کسب تجارب و تمرین را دارد.
در این مبحث سعی بر این است تا رموز اصلی خوش بختی و کسب رضایت در زندگی را که مردان نقش عمده ای در اجرای آن دارند، بیان کنیم.
در سیره ی پیشوایان می توان موارد زیر را به عینه مشاهده کرد:
1-ابراز محبت
قال الصادق(ع):
العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا
هرچه محبت همسر در قلب بنده زیادتر شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.
سرسبزی و شادابی کانون خانواده، بستگی به حضور بانشاط یک «زن» دارد، اما نشاط و سرزندگی یک زن به محبت «مرد» وابسته است.
قال رسول الله(ص):
قول الرجل للمرأه ، انی احبک لایذهب من قلبها ابدا.
این سخن مرد به زن که دوستت دارم هرگز از دل زن بیرون نرود.
قال الصادق(ع):
اذا احببت رجلا فاخبره.
هرگاه کسی را دوست داشتی به او بگو.
چه تمثیل زیبایی حضرت علی(ع) در مورد زن فرموده اند که: «زن ریحانه است». زن همانند گل است و به راستی طراوت یک گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است، تا در سایه مواظبت و انس با آن گل، از جلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد.
2- شناخت تفاوت ها و احترام به آن
قال علی (ع): انهن امانه الله عندکم فلا تضاروهن و لاتعضلوهن.
زنان در نزد شما امانت الهی هستند پس به آنان زیان نرسانید و آنها را تنها نگذارید.
امام صادق(ع) فرموده اند:
خدا رحمت کند بنده ای را که رابطه بین خود و زنش را نیکو کرده است.
همه ما به این موضوع واقفیم که مردان و زنان از لحاظ جسمی و روحی با هم متفاوتند، همان گونه که در خلقت ظاهری با هم تفاوت دارند در مسایل روحی و روانی نیز از یکدیگر متمایزند. اما هنگامی که یک ازدواج صورت می گیرد و زن و مردی زندگی مشترکی را شروع می کنند، هر یک از آنها به کلی فراموش می کنند که با دیگری متفاوتند و این تفاوت ها هم بسیار است. هر یک گمان می کند اگر طرف مقابل دوستش دارد باید همان گونه باشد که او می خواهد. لذا سعی در تغییر طبیعت و فطرت دیگری می نماید تا او را به دلخواه خویش درآورد و به این خاطر روابط متشنج می شود و فرصت گفت وگوی صمیمی و دوستانه از بین می رود.
در این قسمت به آقایان یادآوری می کنیم که زنان با مردان تفاوت های اساسی دارند، این تفاوت ها را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم.
3-احترام به همسر:
حضرت زهرا علیهاالسلام پس از رحلت رسول مکرّم اسلام صلیاللهعلیهوآله وقتی «فدک» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حقّ خویش و بازگرداندن حقّش نزد خلیفه وقت رفت؛ اما با ارائه استدلالهای منطقی، موفّق نشد حقّ خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام شوهرش علی علیهالسلام را مورد خطاب قرار داد و گفت:
«... هیچکس از من دفاع نکرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود، خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با شکست و افسردگی بازگشتم، و تو اینگونه پریشان نشستهای! تو همان بودی که گرگان عرب را صید میکردی و اکنون زمینگیر شدهای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوهگویان را دافع! اختیار از کفم رفته،... از اینکه با تو اینگونه سخن میگویم نزد خدا عذر میخواهم، خواه مرا یاری کنی، یا واگذاری! ای وای بر من در هر پگاه که تکیهگاهم از کف بیرون رفت و بازویم بیرمق گشت.»
علی علیهالسلام با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:
«ویل و وای بر تو مباد؛ بلکه وای بر دشمنان تو باد! ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوّت، از اندوه و غصّه دست بردار. به خدا سوگند! من در انجام وظیفه سستی نکردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»
حضرت علی علیهالسلام آنچنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شکوِه حضرت زهرا علیهاالسلام برخورد مینماید، که حضرت فاطمه علیهاالسلام آرام میگیرد و میفرماید:
«خداوند مرا کفایت میکند.»
و بدینگونه کار آنها را به خدا وامیگذارد و ساکت میشود.2
علی علیهالسلام همواره مواظب بود که از حزن و اندوه زهرا علیهاالسلام که بعد از پدر بزرگوارش بسیار زیاد شده بود، بکاهد. زهرا علیهاالسلام به پدرش پیامبر صلیاللهعلیهوآله علاقه زیادی داشت. حضرت میفرمود: «پیراهن پدرم را به من بدهید.» و چون پیراهن را میگرفت، آنقدر آن را میبویید تا بیهوش میشد. علی علیهالسلام میفرماید:
«پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در پیراهنش غسل دادم و چون وضع زهرا علیهاالسلام را مشاهده کردم که با بوییدن آن پیراهن بیهوش میشود، آن را پنهان نمودم.»3
حضرت علی علیهالسلام خود درباره چگونگی برخورد با همسرش میفرماید:
«به خدا سوگند! هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ کاری مجبور نکردم... او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی برنداشت.»4
برای به تصویر کشیدن بالاترین حدّ تکریمِ امام حسین علیهالسلام به فرزند و همسرش نیز اشعار آن حضرت بهترین شاهد است. آن حضرت در روز عاشورا در مورد همسرش «رباب» و دخترش «سکینه» میفرماید:
لَعَمْرُکَ اِنَّنی لَاُحِبُّ داراً تَکُونُ بِها سَکینَةٌ و الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ أبذُلُ جُلَّ مالی و لیس لِعاتِبٍ عندی عتابٌ
به جان تو سوگند! من خانهای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را میبخشم به آنان و کسی را شایسته نیست مرا سرزنش کند.5
4-یاری همسر:
حضرت علی و حضرت زهرا علیهماالسلام در آغاز زندگی مشترک برای تعیین مسئولیتشان در کانون خانواده، خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و از آن حضرت درخواست داوری نمودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کارهای درون خانه را برعهده حضرت فاطمه علیهاالسلام گذاشت و کارهای بیرون خانه را به حضرت علی علیهالسلام سپرد. فاطمه علیهاالسلام میفرماید:
«جز خدا کسی نمیداند که من چه اندازه خوشحال شدم از اینکه کارهای درون خانه به من واگذار شد و از کارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.»6
در همین زمینه در سخنی از امام باقر علیهالسلام آمده است:
«فاطمه علیهاالسلام در خانه علی علیهالسلام کارِ خانه؛ خمیر کردن، نان پختن و نظافت را به عهده گرفت. علی علیهالسلام نیز کارهای بیرون خانه را، مانند: آوردن هیزم و تهیه مواد خوراکی به عهده داشت.»7
علی علیهالسلام به کارهای بیرون خانه اکتفا نمیکرد بلکه در کارهای خانه نیز شرکت میجست. آن حضرت با علاقهای که به زهرا علیهاالسلام داشت، به او کمک میکرد. حضرت، عدس پاک مینمود، خانه را جارو میکرد و در دستاس کردن، همسرش را یاری مینمود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«علی علیهالسلام هیزم میآورد، آب مورد نیاز خانه را تأمین میکرد و خانه را جارو مینمود. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز آرد میکرد، خمیر آماده مینمود و نان میپخت.»8
از برخی روایات استفاده میشود که حضرت علی علیهالسلام بعضی اوقات در کارهایی مانند تهیه آرد و آسیاب کردن نیز به کمک همسرش حضرت زهرا علیهاالسلام میشتافت.
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانه علی علیهالسلام وارد شد، ناگاه مشاهده کرد دختر و دامادش با محبّت بینظیر در کنار هم نشسته، و با همکاری به آرد کردن «جو» مشغولند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله خطاب به آنان فرمود:
اَیُّکُما اَعیی؛ کدام یک از شما خستهتر هستید، تا من به جای او نشسته، کارش را انجام دهم؟
علی علیهالسلام فرمود: ای رسول خدا! دخترت فاطمه، خستهتر است.
آن حضرت کنار دامادش نشست و با هم به دستاس کردن مشغول شدند.9
5-پرستاری از همسر:
هنگامی که حضرت زهرا علیهاالسلام به سبب ستم و ضرب و شتمِ دشمنان، زمان ارتحالش فرا رسید، در رابطه با تشییع بدن مطهّر، محلّ دفن و چگونگی غسلش سفارشهایی به شوهرش علی علیهالسلام کرد. آن حضرت نیز به همان وصیّت عمل نمود. به علاوه علی علیهالسلام در هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت مینمود. امام سجّاد علیهالسلام از پدرش امام حسین علیهالسلام نقل میکند:
وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام بیمار شد، به علی علیهالسلام سفارش کرد جریان کسالت او را به کسی خبر ندهد. علی علیهالسلام نیز چنین کرد و کسی را در جریان کسالت زهرای اطهر علیهاالسلام قرار نداد و خود آن حضرت پرستاری و مراقبت از همسرش را به عهده گرفت و اسماء نیز به او کمک میکرد. چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا علیهاالسلام به شوهرش سفارش کرد که او عهدهدار مراسم تجهیز و دفنش شود؛ شبانه او را دفن نماید و محلّ دفن را پنهان نگه دارد. علی علیهالسلام نیز چنین کرد؛ اما پس از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فراگرفت و اشکهای مبارکش بر گونههایش جاری گردید. رو به مرقد مبارک پیامبر نمود و فرمود:
«السّلام علیک یا رسولاللّه، عنّی و عن ابنتکَ النّازلَةِ فی جوارک، و السّریعةِ اللحاق بِکَ، قل یا رسولاللّه عن صفیّتِکَ صبری! وَ رَقَّ عنها تجلُّدی... فَلَقَدْ اُسْتُرْجِعتِ الودیعَةُ، وَ اُخِذَتِ الرَّهینَةُ، اَمّا حُزنی فسَرْمَدٌ وَ امّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ...10؛ سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و از دختر عزیزی که پس از رحلت به سرعت به تو پیوست! ای پیامبر عزیز! در اثر مفارقت زهرا توانم، به ناتوانی و صبرم، به کمصبری تبدیل گشت! ای نجات دهنده عالم هستی! امانت از من گرفته شد! امّا بدان که بعد از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است، و شبها از فراق فاطمه خواب به چشمم نخواهد رفت!»
6-توجه به خواست همسر:
امام حسین علیهالسلام به خواست، علاقه و حسّ زیبایی دوستی همسرش، توجّه خاصّی مینمود و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود رو به رو میشد؛ ولی به خواستِ طبیعی و مشروع همسر خویش احترام میگذاشت.
جابر از امام باقر علیهالسلام نقل میکند:
عدّهای بر امام حسین علیهالسلام وارد شدند؛ ناگاه فرشهای گرانقیمت و پشتیهای فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده میکنیم که ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمیدانیم.)! حضرت فرمود: اِنّا نتزوِّج النّساءَ فنُعطیهنّ مهورهنَّ فیشترین ما شئنَ لَیس لَنا منه شیءٌ؛ ما بعد از ازدواج، مهریّه همسرانمان را پرداخت میکنیم و آنها هر چه دوست داشتند، برای خود خریداری میکنند. هیچیک از وسایلی که مشاهده نمودید، از آنِ ما نیست.»11
در روایت دیگر نقل شده که از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: آیا خرید جواهرات برای زینت بچّهها درست است؟ حضرت فرمود: «علیّ بن الحسین علیهالسلام برای بچّهها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه میکرد و آنها را با آن زیورها میآراست.»12
از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده میشود که امام سجّاد علیهالسلام به حسّ زیبایی دوستی همسر خود احترام میگذاشت و امکانات لازم را در حدّ متعارف آن زمان، برای آنها فراهم مینمود.
7-أراستن خویشتن برای همسر:
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«لباسهای خود را تمیز کنید، موهای خود را اصلاح نمایید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنیاسرائیل چنین نکردند و زنانشان بدکار شدند.»13
امامان علیهمالسلام نیز به این مطلب توجّه خاصّی داشتند. این بزرگواران خود را برای همسرانشان آراسته و مرتّب میکردند، لباس مناسب میپوشیدند و موهای خود را رنگ میزدند.
حسن بن جهم ـ از دوستان امام کاظم علیهالسلام ـ گوید:
آن حضرت را دیدم که موهای خود را خضاب کرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب میکنید؟!
حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتّب بودن وضع، بر عفّت زنان میافزاید. زنانی بودند که پاکدامنی را رها کردند به این دلیل که شوهرانشان اصلاح و مرتّب بودن خود را رها کردند.
سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت که خود را آراسته ننمودهای، ببینی؟
گفتم: نه!
فرمود: او نیز چنین است.
آنگاه فرمود: نظافت و استعمال بوی خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.14
یکی از دوستان امام باقر علیهالسلام به نام حکم بن عتیبه میگوید:
در خانهای زیبا و آراسته خدمت آن حضرت رسیدم، لباس زیبا و رنگینی پوشیده بود که آثار رنگ لباس بر دوش حضرت دیده میشد. خیلی شگفتزده شدم. گاهی، به خانه نگاه میکردم، گاهی به وضع لباس آن حضرت!
حضرت علیهالسلام فرمود: این حالت، چطور است؟
عرض کردم: چه بگویم از این لباسی که به تن کردهاید؟ این لباس، مربوط به افراد نوجوان است.
حضرت فرمود: ای حکم! چه کسی زینتها و چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای بندگانش آفریده است، حرام کرده؟ اینها از چیزهایی است که خداوند برای بندگانش آفریده است؛ اما این خانه که مشاهده میکنی مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج کردهام.15 لباسی که مشاهده میکنی و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است.
حسن زیّاتِ بصری نقل میکند:
با یکی از دوستانم خدمت امام باقر علیهالسلام رسیدیم. او را در خانهای زیبا، با لباس زیبا در حالی که سرمه کشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجّه شد که ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفتزده شدهایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا. همانطور که حضرت فرموده بود، روز بعد در منزلی که او بیشتر وقتها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده کردیم که در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد.
حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی که من در خانهای بودم که مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلّق به اوست. او خود را آرایش کرده بود که من هم خود را برای او آراسته و مزیّن نمایم.
8-گذشت از لغزش های همسر:
سیره معصومان علیهمالسلام چنین بوده است که اشتباه و خطای شناختی و رفتاری همسران را نادیده میگرفتند.
اسحاق بن عمّار میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: حقّ زن بر مرد چیست که با انجام آنها انسان، «نیکوکار» محسوب شود؟
امام علیهالسلام فرمود: خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد.
سپس فرمود: پدرم امام باقر علیهالسلام همسری داشت که به او آزار میرساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار میداد.16
امید است سیره ی پیشوایان دین راهنمای ما باشد.
----------------------------------------------
پی نوشت:
1.کیهان
2. احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 281 و 282.
3. بحارالانوار، ج 43، ص 157، ح 6.
4. کشف الغمّه، ج 1، ص 363.
5. بحارالانوار، ج 45، ص 47.
6. وسائل الشّیعه، ج 14، ص 123.
7. مستدرکالوسائل، ج 2، ص 551؛ بحارالانوار، ج 43، ص 31، ح 38.
8 . کافی،ج 5، ص 86، ح 1؛ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 169، ح 3640، باب 2؛ امالی، طوسی، ج 2، ص 274؛ بحارالانوار، ج 43، ص 151، ح 7.
9. بحارالانوار، ج 43، ص 50 و 51، ح 47.
10. نهج البلاغه، خ 193، ص 651.
11. بحارالانوار، ج 43، ص 171.
12. کافی، ج 6، ص 476، ح 1.
13. همان، ص 475، ح 1.
14. نهجالفصاحه، ص 72، ش 377.
15. وسایل الشّیعه، ج 14، ص 183؛ کافی، ج 5، ص 567، ح 50.
16. همان، ص 510، ح 1؛ من لایحضره الفقیه، ج 3،
برنامه هفتگی خانم های ایرانی
بمناسبت روز مرد منتشر شد:
توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!
1- نخونید!
2- اگر خوندید فحش ندید!
3- اگر فحش دادید به نویسنده ندید!

شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یکشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم کلاسهای "روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام کنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممکنه طول بکشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه
مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!
میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد.

.. پاسداشت حرمت پدر وظیفه هر فرزندی است. به همه پدران سلام می کنم و برایشان آرزوی طول عمر دارم. به پدر خودم نیز ادای احترام می کنم.
بیایید نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد
************ ********* ********* ***
************ ********* ********* ***
************ ********* ********* ***
He didn't tell me how to live; he lived, and let me watch him do it.
~Clarence Budington Kelland
او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.
************ ********* ********* ***
A father is always making his baby into a little woman. And when she is a woman he turns her back again.
~Enid Bagnold
یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو به دختر کوچولو بدونه
************ ********* ********* ***
It is not flesh and blood but the heart which makes us fathers and sons.
~Johann Schiller
این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست
************ ********* ********* ***
Old as she was, she still missed her daddy sometimes.
~Gloria Naylor
هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی هنوز هم گاهی اوقات دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه
************ ********* ********* ***
Making the decision to have a child is momentous. It is to decide forever to have your heart go walking around outside your body.
~Elizabeth Stone
تصمیم گرفتن برای صاحب فرزند شدن بسیار مهم و خطیر هست ..زیرا تو در واقع تصمیم میگیری که قلبت بیرون از بدنت این ور و اون ور بره
************ ********* ********* ***
I don't care how poor a man is; if he has family, he's rich.
~M*A*S*H, Colonel Potter
برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی ثروتمتد هست
************ ********* ********* ***
"The greatest gift I ever had Came from God, and I call him Dad! "
~Anonymous
بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم
************ ********* ********* ***
"We never know the love of our parents for us till we have become parents.
~ Henry Ward Beecher
ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم
************ ********* ********* ***
There are fathers who do not love their children; there is no grandfather who does not adore his grandson. "
-~ Victor Hugo
وجود دارن پدر هایی که فرزندان خودشون رو دوست ندارن ..ولی هیچ پدر بزرگی رو پیدا نمیکنی که نوه اش رو از صمیم قلب دوست نداشته باشه
************ ********* ********* ***
"When a father gives to his son, both laugh; when a son gives to his father, both cry. "
~Jewish Proverb
وقتی که پدری خرج فرزندش رو میده و به او چیزی میده ..هر دوطرف شاد و راضی هستند ..ولی ناراحتی زمانی هست که یک پدر محتاج فرزندش بشه ..که هم پدر و هم فرزند هر دو متاثر و گریانند
************ ********* ********* ***
It is admirable for a man to teach his son fishing, but there is a special place in heaven for the father who teaches his daughter shopping."
~John Sinor
بسیا ر پسندیده و قابل تحسین هست که یه پدر به پسرش ماهیگیری (کار کردن و پول در آوردن :مترجم)رو بیاموزه ..ولی یه جای مخصوص توی بهشت رو پدری داره که به دخترش خرید کردن رو یاد بده
************ ********* ********* ***
Children learn to smile from their parents."
-- Shinichi Suzuki
بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند
************ ********* ********* ***
It doesn't matter who my father was; it matters who I remember he was.
~ Anne Sexton
مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..
************ ********* ********* ***
The most important thing a father can do for his children is to love their mother.
~ Henry Ward Beecher
مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه 
************ ********* ********* ***
|
For My Dad |
برای یدرم برای پدری که تو هستی و برای پدری که در طی این مدت بوده ای اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم برای دردسرهایی که برات درست کردم و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم از تو سپاسگزارم برای پایداری و استقامتت و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی تمام عشقی که تو به من ابراز کردی . همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم . |
Dad, your guiding hand on my shoulder will remain with me forever.
پدر ....دستان هدایتگر تو بر روی شانه های من تا ابد با من خواهد بود
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧ - خاک
پاسخ کودکان به سئوال معنای عشق چیست؟
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود .
سوال این بود: معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
- وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله .
- مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله
- عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
- عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
- عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
- عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
- عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
- عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
- اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 – ساله
- عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
- عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
- موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 – ساله
- مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
- عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
- عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
- عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
- می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
- وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
- دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
- و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
به نظر شما معنی عشق چیست؟ و عاشق کیست؟
شب آرزوها ....

این ماه از ارزش و شرافت بسیار بالایی برخوردار است و یکی از اسباب شرافت آن این است که یکی از ماه های حرام است و یکی از زمانهای ویژه دعا ، و در روزگار جاهلیت نیز به همین ویژگیها معروف و شناخته بوده است و مردم آن روزگار انتظار می کشیده اند این ماه فرا رسد تا برای برآمدن نیازهای خویش دعا کنند ، در این باره حکایت شگفتی نیز هست که سیدبن طاووس بخشی از آن را درکتاب اقبال آورده است .
برپایه برخی از روایات ، این ماه ، ماه حضرت امیرالمومنین (ع) است ، همانگونه که ماه شعبان ماه حضرت رسول (ص) و ماه رمضان ، ماه خداست ، و نخستین شب آن از شبهای چهارگانه ای است که درباره احیا و شب زنده داری آنها سفارش فراوان شده است . و روز نیمه ، آنگونه که در روایات آمده زمان انجام اعمال استفتاح است ، و روز بیست و هفتم آن روز بعثت حضرت رسول است ، روزی است که رحمت رحیمیه خدواند در آن به گونه ای آشکار شده و ظهور پذیرفته که از آغاز آفرینش تاکنون ، در هیچ روز دیگری چنین ظهوری نداشته است ، روزی که از نظر شرافت باطنی از هر روز دیگری شریفتر و ارجمندتر است ، و خلاصه فضایل این ماه بیش از آن است که بتوان آنها را دریافت .
از مهمترین اعمال و مراقبات این ماه از آغاز تا پایان ، پیش چشم داشتن حدیث فرشتۀ «داعی » است : از پیامبر (ص) گزارش شده : « خدای را در آسمان هفتم فرشته ای است به نام « داعی » هرگاه ماه رجب فرا رسد در همه شبهای آن از آغاز تا با مداد ، این فرشته چنین ندا می دهد : ذاکران ! مطیعان ! مستغفران ! توبه جویان ! مژده ، مژد ، بشارت ،بشارت خداوند می فرماید : من همنشین آنم که با من همنشین شود ، من مطیع آنم که مطیع من باشد ، من بخشندۀ آنم که از من بخشش خواهد ، ماه ماه من است و بنده بندۀ من است و رحمت رحمت من است هر که مرا در این ماه بخواند پاسخش می دهم و هر که از من چیزی بخواهد ، خواسته اش برآورده می سازم ، هر که از من راه بخواهد ، هدایتش می کنم ، این ماه را رشته پیوند میان خود و بندگانم ساخته ام ، هر که بدان دست یازد به من رسد .»
● لیلهٔ الرغائب
اگر نخستین شب رجب ، شب جمعه نیز باشد ، سزاوار است که اعمال « لیله الرغائب » نیز در آن شب به جا آورده شود ، از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود : « از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید ، این شب را فرشتگان « لیله الرغائب » نامیده اند ، در این شب آنگاه که یک سوم از شب بگذرد ، فرشتگان همه در کعبه و اطراف آن گرد می آیند ، خداوند بدانان می فرماید : فرشتگان من هر چه می خواهید از من بخواهید ، می گویند : خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی ، خداوند می فرماید : بخشودم، سپس پیامبر فرمود: هر کس نخستین نیمه رجب را روزه دارد ، و در فاصله آغاز شب تا گذشتن یک سوم از آن ، دوازده رکعت نماز ، دورکعت دو رکعت به جای آرد و در هرکعت یک بار حمد ، سه بار انا انزلناه و دوازده بارقل هو الله را بخواند و در پایان هفتاد بار با گفتن « اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله » برمن و آل من درود فرستد ، سپس به سجده رود و بگوید : « سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» سپس سر از سجده بردارد و بگوید : « رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم » و دوباره سجده ای چون سجده نخست به جای آرد ، پس حاجت خویش از خدا بخواهد، به خواست خدا حاجتش برآورده می شود ، سپس فرمود: « سوگند به آنکه جانم در دست اوست هیچکس این نماز را جای نمی آورد مگر اینکه گناهانش بخشوده می شود ، هر چند گناهانش به انبوهی کفهای دریاها، ریگهای بیابانها ، هموزن کوهها و به شمارۀ برگهای درختان باشد ، در قیامت نیز شفاعت او درباره هفتصد نفر از خویشان و بستگان دوزخی اش پذیرفته می شود و در شب اول قبر پاداش این نماز در زیباترین چهره و اندام تمثل و تجسم می باید ، خوشروی و خوشگوی ، و خوشبوی و خوشخوی ، و خرم و خندان و مژده بر لب نزد او می رود و او را به رهایی از هر غم و اندوهی بشارت می بخشد ، می پرسد تو کیستی چنین دل انگیز و عطر آمیز ؟ پاسخ می شنود: عزیز من ! دوست من ! من پاداش آن نمازم که در فلان شب ، فلان ماه ، فلان سال ، در فلان جای به جای آوردی ، اینک نزد تو آمده ام تا حقت را بپردازم ، ترست را فرو ریزم و در این وحشت و تنهایی همنشین و همدمت باشم ، پس از نفخ صور نیز در عرصه سوزان قیامت در سایه ات گیرم ، آری با توام و هرگز خیر وخوبی من از تو دور نخواهد ماند.
مولا جان !
امشب شب( لیله الرغائب )است
شب آرزو ها !
شب انتظار !
کدام آرزو بالاتر از آمدنت ؟!
کدام انتظار زیباتر از ظهور تو ؟!
منتظرت می مانیم ای گل نرگس
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ - خاکهمسر آینده من میدونی.....
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.
اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!
اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!
اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمیشود!
اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
این الرجبیون
ای دوست بدان که :« رجب » نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر .
پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد ، از آن نهر سیراب خواهد شد .
به فرموده پیامبر گرامی : « ماه رجب ، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت . اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه ، رحمت خدا بر امت من ریزش می یابد .»
در صحرای محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکباراست ، آوائی در گوشها طنین می اندازد که : « این الرّجبیون » کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند . و بدین ترتیب آن افراد ، از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند.
باشد که ما نیز فردای محشر ، مشمول رحمت و غفران الهی واقع گردیم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ - خاک
قطعه گم شده

قطعه یی را گم کرده بود و دل آزرده بود.
پس عزم جست و جو کرد ، برای یافتن قسمت گم شده اش.
و همانطور که می غلتید و پیش می رفت
آوازی این چنین می خواند:
گم شده ام را می جویم
گم شده ام را می جویم
به هر جا سر می کشم تا گم شده ام را بیابم.
گاه از شدت گرمای آفتاب می پخت
اما بعد باران خنک می بارید.
و گاه از سرمای برف یخ می زد
اما آفتاب مهربان سر می رسید و گرمی اش را به او می بخشید.
و از آنجا که یک قطعه اش گمشده بود نمی توانست تند و پرشتاب بغلتد.
برای همین می ایستاد تا با کرمی، گپی بزند.
یا گلی را بو کند.
و گاه از کنار خاله سوسکه می گذشت و گاه خاله سوسکه از کنار او می گذشت.
و این بهترین لحظه های زندگی اش بود.
و همین طور رفت و رفت ، از فراز اقیانوسها آوازخوانان:
" در جستجوی قطعه گم شده ام هستم. "
از فراز خشکی ها و دریاها آوازخوانان:
" زانوهایم را قوت بخش و بال هایم را قدرت،
در جستجوی قطعه گم شده ام هستم. "
گذشت از میان باتلاق ها و بیشه ها
از فراز کوهساران
و از دامنه کوهستان ها
تا این که یک روز،
"خدای بزرگ! این جا رو باش"
آوازخوانان:
" یافتم قطعه گم شده ام را
یافتم قطعه گم شده ام را
زانوهایم پرتوان، بالهایم پرکشان
یافتم قطعه گم... "
آن وقت قطعه پیدا شده گفت:
"یک کمی صبر کن
قبل از آن که خستگی را از زانوانت بیرون کنی و بالهایت را قوت بخشی
من کجا و قطعه گم شده تو کجا
من قطعه گم شده هیچ کس نیستم
و تازه اگر هم قطعه گم شده کسی باشم
فکر نمی کنم قطعه گم شده تو باشم!"
غمگین و آزرده گفت: "آه
می بخشید که مزاحم شما شدم."
و غلت زنان به راه افتاد.
قطعه دیگر یافت
اما آن قطعه بسیار کوچک بود.
و این قطعه دیگر خیلی خیلی بزرگ بود.
آن سومی یک کمی تیز بود.
و چهارمی زیادی چهارگوش بود.
یک بار خیال کرد
پیدا کرده است
قطعه ای را که دنبالش می گشت
اما درست و حسابی جا نیفتاد.
و آن را به کناری انداخت.
بار دیگر که با قطعه ای برخورد کرد
و او خود به خود شکست
باز هم غلتید و رفت و رفت
ماجراهایی داشت
در حفره ای افتاد
و محکم با یک دیوار سنگی برخورد کرد
آن وقت یک روز رسید
به یک قطعه دیگر که به نظرش رسید
حسابی جفت و جور اوست.
به او گفت: سلام
قطعه گفت: سلام
"تو قطعه گم شده کسی هستی؟"
"تا آن جا که می دانم ، نه"
"خوب، می خواهی برای خودت باشی..."
"بدم نمی آید با کسی باشم ولی هنوز مال خودم هستم."
"دوست داری مال من باشی."
"بدم نمی آید."
"شاید با هم جفت و جور نشویم."
"امتحان می کنیم."
آهان؟
سرانجام و سرانجام
جفت و جور شد
چه خوب هم
غلت زنان پیش رفت
و چون حالا دیگر
کامل کامل بود
تندتر می غلتید
و پرشتاب تر و پر شتاب تر از گذشته
و پرشتاب تر از هر زمان دیگری بود
آن قدر تند و با شتاب که نمی توانست بایستد
بایستد و با کرم گپی بزند.
یا بایستد و گلی را بو کند
و پرشتاب تر از آن بود که پروانه بر رویش بنشیند
نمی توانست ترانه شاد خود را بخواند
پی....دا کرد....ه ام ق...طع...ه....
یافت...م ق...طع...ه....
حالا که کامل شده بود
دیگر ترانه یی سر نمی داد
با خودش فکر می کرد: آها، چه شد که اینجوری شد
و از غلتیدن و چرخیدن باز ماند.
و آن وقت قطعه پیدا شده را به کناری گذاشت
و آرام و آرام غلتید و دور شد
و همان طور که می غلتید ترانه اش را خواند
"می گردم و می جویم قطعه گم شده ام را
می گردم و می جویم قطعه گم شده ام را
آی آی آی ، می رم این جا ، می رم آن جا
می جویم قطعه گم شده ام را. "
نویسنده : شل سیلور استاین
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ - خاک























